انسان

         تنم‌می‌لرزيدوقتي گزارشگر تلوزيون همراه با تصاوير مستند خبرمي داد:بر خي ازاروپاييان ،بويژه انگلسيها به كشور هاي قحطي زده ي آفريقايي مي روند و كودكان آنها - كه از فرط گرسنگي لاغرو نحيف شده وشكم هايشان بالا آمده-را از والدينشان به بهانه ي فرزند خواندگي افراد مرفه اروپا٬كه از داشتن نعمت فرزند محرومندخريداري مي كنند ... . والدين هم به طمع خوشبختي جگر گوشه خود ورهايي از نكبت فقر  به بهاي گزاف فرزند خود را مي فروشند غافل از اينكه اين كودكان در اروپا سلاخي خواهند شد. چشم ،كليه، كبد....ودر نهايت قلبشان براي پيوند اعضا ،توسط پزشكان متعهدي كه سوگند نا مه بقراط را سر داده اند ،به افراد پولدار پيوند مي خورد.......

مخصوصا وقتي گزارشگر مي گفت:كودكان چشم آبي به قيمت بالايي خريد وفروش مي شوند دود از سر آدم به هوا برمي خاست....

كه بهانه اي شد:

خدا    به    كالبد   تن  دميد انسان   را

نگاه كرد     به   خود ، آفريد انسان    را

 

بهانه شد : "  و نفخت فيه من روحي  "

و  مادرانه به دندان كشيد   انسان     را

 

چه  شاعرانه  صفا داد  رنگ   و رخها را

و خلق كرد سياه و   سفيد   انسان    را

 

نشست زل زد و صد آفرين نوشت ، آنگاه

ميان  قاب   طلا يي   كشيد انسان   را

 

و   نطفه نطفه به او آيه هاي فطرت   داد

ولي    سپرد    به   هر نا اميد  انسان را

 

حراج كرد سپس " چشم قلب ارزان شد  "

خداي مغربي    آمد   خريد    انسان    را

 

و   با   خودش   به اتاق سفيد و آبي برد

ولي   خداي   من   آيا نديد انسان   را   ؟

 

نديد   وسوسه ي   چشمهاي   آبي را   ؟

كه ساده مثل گل از شاخه چيد انسان را

 

كمين گرگ در آن گرگ وميش پنهان    بود

كه   بيدرنگ   گرفت   و    دريد    انسان را

************

كتاب     خاطره ها    را    خدا   ورق  نزني؟

كه     مي برند    دو   چشم   پليد انسان را

 

هنوز     بانگ     هزاران     هوار      می آید

چرا  ؟  چگونه  ؟ كجا   مي بريد   انسان را  ؟

 

/ 131 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا چراغپور

سلام آقای عطایی ... مثل اینکه اینجا دغدغه ی غزل زیاده!!خوشحالم!! غزلتون رو خوندم و بسیار دوست داشتم... به روزم با یک غزل... [گل]

مهرنوش

دروووووووووووود خیلی کاراتون خوب بود لذت بردم ماهم یه انجمن خیلی خوب تهران نواب پل کمیل فرهنگسرا انقلاب داریم که با حضور استاد فرامرز عرب عامری شنبه ها ساعت4 تشکیل می شه خوشحال می شم ببینمتون به امید دیدار بدرووووووووووود

غافل

عرض سلام و خداقوت استفاده کردم خیلی خوشحال میشم در غزلیاتم من رو راهنمایی کنید با تشکر

یاسین

چیده ام اطراف باغ شعر حافظ سفره ای تا که در گسترده ام صد رقص ناموزون کنم سلام با احترام دعوتید به چشمهای خیال من

جشنواره بزرگ کتابخوانی مجازی

دوست بزرگوار: جناب عطایی رسما" از شما دعوت به عمل می آید تا در "اولین جشنواره بزرگ کتابخوانی مجازی" شرکت فرمائید. همچنین مایه مسرت است اگر در اجرای این طرح همکار افتخاری ما باشید و ما را از کمکها و حمایتهای معنوی خویش بی بهره نگذارید

جشنواره بزرگ کتابخوانی مجازی

دوست بزرگوار: جناب عطایی رسما" از شما دعوت به عمل می آید تا در "اولین جشنواره بزرگ کتابخوانی مجازی" شرکت فرمائید. همچنین مایه مسرت است اگر در اجرای این طرح همکار افتخاری ما باشید و ما را از کمکها و حمایتهای معنوی خویش بی بهره نگذارید

جشنواره تولید صداهای صوتی

دوست بزرگوار همایون عطایی برآنیم تا بزرگترین کتابخانه صوتی برای کودکان و نوجوانان ، بویژه کودکان نابینا را ایجاد کنیم . از شما بزرگوار رسما دعوت می شود درخواست همکار افتخاری ما را پذیرا باشید و در اجرای این برنامه فرهنگی ما را یاری فرمایید.

محمد جواد صفاریان

سلام از دیدن رویش شده بودم مایوس در فکر فرو ، در نگرانی محبوس امروز خلاصه چهر ه اش را دیدم از لطف خدا و ایستگاه اتوبوس با چند رباعی عاشقانه منتظر شما هستم ان شاءالله که بیایید