ليوان مشترک


من  و   تو  زودتراز ديگران  کلک  خورديم
ومثل شيشه ی   يک پنجره  ترک خورديم

من و تو  وسوسه ی سيب   را  نفهميديم
و چوب سختی از این گر دش فلک خوردیم

من و تو   تخت جلو  همکلاس  هم  بوديم
صدای  خنده که  برخاست ما کتک خورديم

هزار   بار   سر   سفره   دور   هم    بوديم
به نام  نان و  نمک ، نان بی نمک   خورديم

من و   تو آب ، غذا ،چای ، پيش هم   چيديم
و  توی  کاسه  و   ليوان   مشترک   خورديم

کنار  چشمه ی  روشن   ترانه   سر  داديم
و آب و ميوه  و   نو شابه ی خنک  خورديم

ميان    عاطفه   ي  گله  شير   دوشيديم
و  توی  ناله  و  آوای  نی لبک    خورديم

هزار  و   سیصد و  هشتاد   بار   خندیدیم
و روی  سنگ زمان بی خیال حک خوردیم


 

/ 31 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روحي

دوست گرانقدر ، آقاي عطايي ! سلام عرض و تشکر ابراز ميکنم. آمدي يارا هوا را روشني دادي فزون + شد پيامت چشم مارا تا بدينجا رهنمون. زيباييهاي صادقانه را در کلام تان ميبنم و تبريک ميگويم. / خوش آمديد/روحي

ز.ن.دریا

ليوان مشترک...حس مشترک...عالی بود....عالی...کاملا امروزی...اخه پر از اصطلاحالژت امروزی...اميدوارم هيچ وقت حک نشين...ممنونم بابت ديدار...من کی باشم که راجع به شعرای شما نظر بدم...راستی شما بچه خرمدره هستين<کجاست کدوم استانه؟

armita

سلام چه ترانه زيبايی تبريک ميگم مرسی که سر زدين موفق باشين

ali

سلامی دوباره......فکر کنم که نقاش رو قبلا هم خونده بودم و البته لذت هم برده بودم.......سبز باشی و پر از غزل.......از دوستی با شما بسيار خوشحالم........يا علی

mohamad

سلام بسیار زیبا و روان می سرایی. دستت درد نکند . من و تو میز جلو ، همکلاس هم بودیم . میز به جای تخت بهتر نیست ؟

حميدرضا

قشنگ بود مرسی

simin

به به